تبليغاتX
عشق آمدني است نه آموختني

آخر همه حرفها براي دوست داشتن است - ع

عشق پر شرار

 

 عشق مرا در نگاهت تيره و تار مكن ، اي مهربان

نور چشمانت را برايم خاموش مكن، اي مهربان

 

              من سوخته ام از اين شرار عشق، تو مرا درياب

                        خرقه پوش از اين باران عشق شدم ،تو مرا درياب

 

                                      قفل سنگين قلبت را برايم باز كن، اي نازنين

                                                شعر سپيد عشقت را برايم آغاز كن، اي نازنين

 

مي خواهم تو را،  در اين لحظه هاي سخت با من باش

مي گذارم نام تو را،  در اين سينه ي سبز با من باش

 

               تو آن ستاره ي درخشان در سينه ي عاشق مني ، ميداني

                         تو آن زورق غريب انديشه ي ذهن عاشق مني،  ميداني

 

                               مي گريزم از افسون دبده ي پر مهرت، اي جانان من

                                مي شتابم به سوي ان قلب خفته ومهربانت، اي جانان من

 

 

 

مردم طعنه ها زدند و گفتند از اين عشق پر شرار من

زآن آتشي فكندند در اين قلب بي قرار و بي رياي  من

 

                  بهر فريب آنان نام تو را هرگز بر زبان نياوردم دگر

                             مي ترسم از اين فريب جانسوز كه من تو را نيابم دگر

 

                           مي روم تا ساحل آرام عشق يابم تو را،  شيرين جان

                                      مي سرايم لحظه هاي عاشقي خوانم تو را،شيرين جان

 

ميروم بي شك در اين راه تو را مي بويم اي دلدار من

غم هجران تو را همراه خود مي سازم  اي دلدار من

 

بابا صلوات بفرستيد 

 

نوشته شده توسط ع -عاشق----- عشق آمدني است نه آموختني در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 0:3 | لینک ثابت |

 روز مادر

 

 

 کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.

 

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.

 

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟..خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

 

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

 

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

 

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

 

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.

 

کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..

 

خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را*** مـادر*** صدا کني.

 

تقديم به همهَ مادر هاي ايران

نوشته شده توسط ع -عاشق----- عشق آمدني است نه آموختني در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 20:20 | لینک ثابت |

تحصن و اعتصاب غذای گسترده دانشجویان تربیت معلم وارد هفته دوم شد

افشاگری بی سابقه دبیر سابق هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه

اقدام عجیب راهنمایی رانندگی بندر عباس : یا به مرقد امام مسافر میبری یا یک هفته توقیف  

بازخوانی حوادث هجده تیر وقتل های زنجیره ای در گفتگو با سید مصطفی تاج زاده

بررسي علل گراني مسكن و اجاره‌بها

تورم یا گرانی؟

نرخ بیکاری در ایران 

ميزان سهميه بنزين خودرو ها مشخص شد

فقر

نوشته شده توسط ع -عاشق----- عشق آمدني است نه آموختني در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 7:37 | لینک ثابت |

در شهادت فاطمه زهرا علیهاسلام اختلافات زیادی در روایات به چشم می خورد.
در بعضی از روایات چنین به نظر می آید که در حین شهادت، امیرالمومنین علی علیه السلام در مسجد بوده است و او را بعد از شهادت همسرش خبر کرده اند. ولی از بعضی از روایات برمی آید که امیرالمومنین بر بالین سر زهرا علیهاسلام حاضر بوده است.

img/daneshnameh_up/b/b9/fatemeh6.jpg



البته شاید این دو دسته روایت با هم منافاتی نداشته باشد چرا که معمولا لحظه دقیق مرگ بر اطرافیان پوشیده است؛ مثلا گاهی سنگینی حال و جواب ندادن و یا شنیده نشدن صدای نفس را مرگ می‌پندارند در حالی که هنوز روح از بدن جدا نشده و محتضر هنوز زنده است و چه بسا بعد از لحظاتی، کلماتی بگوید و آن وقت بمیرد.

روایتی که می گوید امیرالمومنین در لحظه جان دادن زهرا علیهاسلام در خانه حاضر نبوده، این است:

اسماء بنت عمیس می گوید:
وقتی شهادت بانوی دو عالم فاطمه زهرا (علیهاسلام) نزدیک شد، فرمود:« ای اسماء، جبرئیل در رحلت پدرم مقداری کافور از بهشت آورد و پدرم آن را سه قسمت نمود. ثلثی برای خودش، ثلثی برای علی علیه السلام و ثلثی برای من. این کافور را بیاور و کنار بستر من بگذار.»
من کافور را آوردم.
سپس در حالی که خوابیده بود، روی خود را انداخت و فرمود:« وقت نماز، مرا صدا بزن. اگر جواب دادم که هیچ، و الا بدان که من به سوی پدرم شتافته ام.»

بعد از لحظاتی، فاطمه علیهاسلام را صدا زدم ولی او جوابی نداد. گفتم:« ای دختر محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم! ای دختر آن کسی که به خداوندش تا قاب قوسین نزدیک شد.» اما جوابی نشنیدم.
روپوش از صورت مبارک فاطمه کنار زدم و دیدم جان به جان آفرین تسلیم کرده است. خود را روی بدن مبارکش انداختم و آن صورت نیلی را بوییدم و گفتم سلام مرا به پدرت برسان.
در این هنگام دو فرزند آن بانو، حسن و حسین، که در حدود 6 و 7 سال داشتند، از راه رسیدند و پرسیدند:« چرا مادر ما در این ساعت خوابیده؟»
گفتم:« ای یتیمان فاطمه، مادرتان نخوابیده بلکه دنیا را وداع کرده است.»
امام حسن و امام حسین خود را روی بدن مطهر مادر انداختند و او را بوسیدند. امام حسن گفت:« مادر جان، من حسنم، با من حرف بزن قبل از آن که روح از بدن من بیرون رود.»
امام حسین گفت:« مادر جان، من پسرت حسینم، با من سخن بگو قبل از آن که قلبم از حرکت بایستد و بمیرم.»
یتیمان گریه و ناله سر داده بودند.
گفتم:« ای دو ریحانه رسول خدا، بروید و پدرتان امیرالمومنین را خبر کنید.»

img/daneshnameh_up/5/55/fatemeh7.jpg



آنها با گریه و ناله خارج شدند و به طرف مسجد رفتند. خبر شهادت مادر را به امیرالمؤمنین رساندند. امیرالمؤمنین شتابان به سوی خانه آمد و در راه با صورت به زمین خورد و زمزمه کرد که:« ای دختر رسول خدا، تا تو بودی من دل خود را به تو تسلی می دادم. حالا دیگر این دل غمزده ام را به چه کسی تسلیت دهم.»
امیرالمومنین داخل خانه شد ولی با یک دنیا حسرت با جسد بی روح فاطمه روبرو گردید و این شعر را سرود:« هر دو دوست بالاخره یک روز از هم جدا می شوند و طعم فراق را خواهند چشید. اینکه من فاطمه را بعد از احمد صلی الله علیه و آله و سلم از دست دادم و بین ما فراق و جدایی حاصل شد، دلیل است بر اینکه هیچگاه دوستی‌ها و نزدیکی ها پایدار نیست و این چرخ گردون بین آنها تفرقه می افکند.»

اما روایتی که می گوید امیرالمومنین در لحظه شهادت فاطمه علیهاسلام حاضر بوده است این است:
امام علی علیه السلام می فرماید: فاطمه علیهاسلام لحظاتی قبل از شهادت گفت:« ای پسر عمو، جبرئیل نزد من آمد و بر من سلام کرد و خبر داد که من همین امروز به رفیع اعلی ملحق خواهم شد و سپس رفت.»
لحظاتی گذشت. ما که دور آن بانو نشسته بودیم شنیدیم که فاطمه گفت: « و علیکم السلام» بعد فرمود:« ای علی جان، به خدا قسم این میکائیل* است که مرا مانند جبرئیل بشارت به بهشت می دهد.»
ناگهان دیدیم فاطمه علیهاسلام چشمان خود را تا آنجا که می‌توانست باز کرد و گفت «و علیکم السلام» و سپس گفت:« علی جان، به خدا قسم قابض الارواح آمد. این عزرائیل است که بال های خود را از شرق و غرب عالم گسترده.» بعد فرمود:« سلام بر تو ای گیرنده روح ها! عجله کن و جان مرا بگیر! اما به آرامی. با من مدارا کن.»
در این هنگام فاطمه علیهاسلام چشمان بی رمق خود را بست. و پس از آن دیگر جسدی بی‌روح بود، تو گویی اصلا هیچ‌گاه زنده نبوده است.

علت نهایی وفات فاطمه علیهاسلام دو گونه بیان شده.

امام صادق علیه السلام فرمود:« علت وفات فاطمه (علیهاسلام) همان ضربه هایی بود که قنفذ، غلام عمر، به او زد و آن ضربه با غلاف شمشیر و به امر عمر بود.
و در روایتی دیگر چنین آمده: علت وفات فاطمه علیهاسلام آن بود که وقتی عمر با سیصد نفر بر خانه او هجوم برد، فاطمه علیهاسلام پشت در بود. عمر با پای خود ضربه ای به در نیم‌سوخته زد و فاطمه افتاد. سپس محسن، جنینی که در شکم داشت، سقط شد.

  • میکائیل یکی از چهار فرشته مقرب خداست که مأمور روزی رساندن به مخلوقات است .


 

منابع:

  • بحارالانوار، ج 43، ص 186 و 209 و 170.
  • فاطمة الزهراء رحمانی/575.
  • (ملتقی البحرین/81 فاطمه الزهراء رحمانی /5/575 2)

نوشته شده توسط ع -عاشق----- عشق آمدني است نه آموختني در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 19:13 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
عشق من عاشقم باش خوجين شهرمن سلام
ياد و خاطره ها در توست و تو از براي ما هستي پاينده باشي


فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندها
( يك دوست ) سپيده
شکوفه عزیزم
احسان عزيزم
حمید عزیزم(روحت شاد)
رونيكا خوشگلم
نسترن وسام عزيز
باران 45
ليزاي عزيز
فرشته نازنين
اسماء جون بامرام
ياسمين جوون
يلداي نازنينم
عاشق محبوب
آيناز خوشگلم
فرناز جون
ساره عزيز
میر محمد ذاکری - سید جواد ذاکر طباطبایی
رفيقم وحيد
رهاي دوست داشتني
مهسا و مسعود مهربون
پسر نقره ای
احد خان
سهیلای دوست داشتنی
اطلاعات عمومي جنسي
شميم جون خوشگلم
چت کنندگان بیایند منتظریم
رعنا - رعناي با محبت
عکس خفن 1
مريم مورخ عزيز
عكس خفن و داغ 2
ترانه ها
معرفی یک سایت دیکشنری انگلیسی و فارسی
:: قالب بلگفا ::
پیوندهای روزانه
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها! لینک RSS
عشق یعنی مستی دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فرقش سوختن عشق یعنی………

طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط ع -عاشق----- عشق آمدني است نه آموختني محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.





Powered by WebGozar

This free script provided by webloger site